آن که بی آزار باشد هست حالش زارتر

هست حالش زارتر، باشد چو بی آزارتر

شام تاری را که میگفتم شود صبح سپید

شد سیه صبح سپید و گشت شامی تارتر

گفته بودم دور دشواری سر آید عاقبت

بی خبر بودم که گردد عاقبت دشوارتر

ننگ را ننگ آید از کردار ننگین بارها

هست ما را فخر بر کردار ننگین بارتر

وضع نا هنجار ما ای کاش ناهنجار بود

وضع ما باشد ز ناهنجار ناهنجارتر

از متاع  دهر برخوردار یک دانا نشد

گشت نادان از متاع دهر بر خوردارتر

ابلهی باشد اگر گویند استعمار نیست

باشد استعمار بیش از پیش استعمارتر

ای دریغا دهر جولان گاه خونخواران بود

نیست خونخواری که نبود هر زمان خونخوارتر

در جهانی کادمی را جنگ و جنگ افزار کشت

کار او در کار زار فقر باشد زارتر

تا به دست نابکاران زبون افتاده کار

کاردان باید ز بیکاران بود بیکارتر

قاب تصویر سیاست خسته و دلتنگ گشت

بس که هاری بنگرد ازهار پیشین هارتر

در غنا هرچند بسیار است اندوه و تعب

فقر دارد از غنا رنج و تعب بسیارتر

خوش بود درمان بیماران ز ماران باز جست

نز طبیبانی که از مارند صدره مارتر

زندگی را مهر و رونق گر فزاید مهر و داد

می شود اغیار یارو، یارگردد یارتر

دهر غدار است وزین غدار باید چشم داشت

گر به چشم مهر بیند بر رخ غدارتر

راه همواراست اما رهنمایان گمره اند

رهگشایی نیست تا ره را کند هموارتر

جنگ سالاری که مردم را دریدی همچو گرگ

زیر نام پاسبان باشد کنون سالارتر

بر ضریح شمر قدرت روز و شب  چسبیده است

آن که از تاتار باشد بارها تاتارتر

این همه دارایی و مال از کجا آورده است

آن که بوده روزگاری از همه نادارتر

آن که بر مام وطن یک عمر خواری آفرید

خویش را از مادران خواند کنون غمخوارتر

 1/9/1388

/ 0 نظر / 27 بازدید