مناعت

مناعت

ما اعتنا به آدم و عالم نمی کنیم

سر پیش پای ناکس  و کس خم نمی کنیم

ما را متاع صبر و مناعت فراهم است

اسباب حرص  و آز فراهم نمی کنیم

در تیره چاه خشم چو بیژن فتاده ایم

یاری  طلب ز نیروی رستم نمی کنیم

دست طمع به دست مسیحا نمی دهیم

دل را رفو به رشته ی مریم نمی کنیم

لب تشنگان وادی حرمان و عسرتیم

آبی  هوس ز چشمه ی زمزم نمی کنیم

ما را جنون و داغ دل و موج غم بس است

چون لاله التفات به شبنم نمی کنیم

عنقای پرصلابت معراج همتیم

خود را رهین همت حاتم نمی کنیم

جز غم که هست محرم جان در حریم دل

کس را در این حرمکده محرم نمی کنیم

فرمان پذیر خالق شیطان و گندمیم

انکار سجده بر گل آدم نمی کنیم

ما را شکفته خاطر و خرم دلی مباد

گر خاطری شکفته و خرم نمی کنیم

گیرم که نیست معنی رنگین به شعر ما

الفاظ یاوه درج در آن هم نمی کنیم

 

/ 0 نظر / 20 بازدید